أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
115
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
در بيست و شش غزات حاضر بود و عدد غزاياى او سى و شش بود امير المؤمنين عليه السّلام گفت : ما ببدر حاضر بوديم در ميان ما كسى اسب نداشت الّا مقداد اسود و ديگران پياده بودند يا بهر دو كس يا سه كس شترى داشتند و در آنشب كه در روز او كارزار بود همه بخفتند مگر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه در نماز بود و تا صبح دعا ميكرد چون روز گشت مشركان صف كارزار راست كردند عتبه و برادر او شيبه و پسر او وليد بيرون آمدند و آواز دادند كه يا محمّد أخرج إلينا أكفاءنا من قريش ، همسران ما را از قريش پيش ما فرست ، سه برناى انصارى پيش ايشان رفتند ايشان گفتند : من انتم ، كيستيد شما ؟ - فانسبوا لنا ، نسبت خود با ما بگوئيد ايشان نسبت خود بگفتند گفتند كه : ما شما را نشناسيم و نخواهيم ما همسران خود را خواهيم از قريش و بنى اعمام خود را ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حمزة بن عبد المطلب را و عبيدة بن حارث را و على بن ابى طالب را گفت : بيرون شويد بنصرت دين خداى و پيغمبر خداى ، ايشان بيرون شدند پوشيده بسلاح ، مشركان گفتند : من انتم ، شما كيستيد ؟ - نسب خود بگفتند ايشان گفتند : أكفاء كرام همسران كريمانند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته بود عبيده را كه : شيبه تر است و حمزه را كه : عتبه تراست و على را كه : وليد تر است ، هر يكى پيش قرن خود رفتند امير المؤمنين گفت : با وليد بگرديدم از ميان ما دو ضربت برفت من ضربت وليد را ردّ كردم و او ضربت مرا دست چپ در پيش داشت دستش بيفكندم آنگه در ميانهء حديث گفت : كأنّى أنظر الى و ميض « 1 » خاتمه فى شماله ، گفت : پندارى كه : در تافتن انگشتريش مىنگرم كه در دست چپ داشت آنگه ضربتى ديگرش بزدم و او را بيفكندم چون سلاح او باز كردم اثر خلوق ديدم برو دانستم كه قريب العهد است بدامادى ، آنگه حمزه را ديدم كه با عتبه بر آويخته بود و حمزه او را ضربتى زده بود و سر او در بغل عتبه بود من او را آواز دادم كه يا عمّ سر نگاهدار حمزه سر ازو بجهانيد من ضربتى بزدم او را و بيفكندم و بكشتم و با عبيده نيز مشاركت كردم در قتل شيبه آنگه مرا و حمزه را خلاف افتاد در كشتن عتبه پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شديم حمزه گفت : من كشتم او را و من گفتم كه : من كشتم او را ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر دو جانب را مراعات كرد و گفت : يا على اگر تو نرفتى به يارى حمزه حمزه او را
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح بجاى « وميض » « فص » ذكر شده كه بمعنى نگين انگشترى است .